الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
315
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
نظر آوردم كه قبر آن حضرت است ، و سپس خدمت امام صادق ( ع ) آمدم و به او گزارش دادم ، به من فرمود : درست فهميدى ، خدايت رحمت كند - سه بار - . ( 1 ) 6 - عبد الله بن سنان گويد : عمر بن يزيد نزد من آمد و گفت : سوار شو ، من با او سوار شدم ، رفتيم به در منزل حفص كناسى ، و من او را هم بيرون آوردم و به همراه ما سوار شد ، سپس رفتيم تا به ( غري ) و رسيديم به قبرى ، عبد الله گفت : پياده شويد ، اين قبر امير المؤمنين ( ع ) است ، گفتم : از كجا دانستى ؟ گفت : من چند بار با امام صادق ( ع ) وقتى در حيره بود ، سر اين قبر آمدم و آن حضرت به من خبر داد كه اين قبر او است . ( 2 ) 7 - از عيسى شلقان ، گويد : شنيدم امام صادق ( ع ) مىفرمود : كه امير المؤمنين ( ع ) در بنى مخزوم چند دائى داشت ، يكى جوانى از آنها آمد خدمت او گفت : دائى جان ، برادرم مرده و من سخت بر او اندوه مىخورم . گويد : على ( ع ) به او فرمود : مىخواهى او را زنده ببينى ؟ گفت : آرى ، فرمود : قبرش را به من به نما گويد : بُردِ رسول خدا ( ص ) را به بر كرد و ازار خود ساخت و چون به سر آن قبر رسيد ، دو لبش جنبيدند و سر پائى به آن گور زد و آن مرده ، از آن بر آمد و به زبان فرس سخن مىگفت ، امير المؤمنين ( ع ) به او فرمود : مگر تو عرب نمردى ؟ گفت : چرا ولى پيرو روش فلان و